پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

محمد پارسا دنیای تازه من و بابا

یه تصمیم جدید

تصمیم گرفتم یه سر رسید بگیرم و توی اون هر روز مربوط به خودش کارایی که کردی رو بنویسم حتما وقتی بزرگ شدی برات جالب خواهد بود.همه به وبلاگاشون میرسن و اونا رو خوشکل و با مطالب زیبا پر می کنن اما عزیزم متاسفم که من وقت ندارم آخه دوره ترجمه ها شروع شده و تازه مامانی قراره مدیر فروش یه شرکت تولید کود بشه که البته فکر نکنم بتونه به اون خوب برسه و آخرش عذرشو میخوان. آخه تورو کجا بزارمت دل ندارم ببینم گرسنه موندی و گریه میکنی و من پیشت نیستم وای خدایا منو ببخش البته نیازی نیست برم شرکت باشم ولی باید برای فروش به مغازه های سم فروشی سر بزنم خدایا خودت کمک کن.
21 فروردين 1392

حالا شدي مثل بقيه

عزيزم مظلوم مامان تو خيلي مظلوم بودي و هيچوقت چندان گريه نميكردي همه دوستاي كلوپم ميگن كه شبا  تا صبح نميخوابن و بيدارن و روزا همش ني ني گريه ميكنه و مدام سر وقتشن. تو اما خوب بودي و فقط شير ميخواستي اگه خيلي گشنت بود گريه ميكردي و وگرنه من ميدونستم گشنته و تو گريه نميكردي و بقيه هم ميگفتن تو الكي شير ميدي بچه آرومه.ازت خواستم گريه كني و مثل بقيه همش جيغ جيغ كني و اذيت. دوست ندارم ماماني مظلوم باشي چون كم مياري تو اين دوره زمونه با مظلوميت. بالاخره حرفمو گوش كردي و حالا مدام بايد تو رو راه ببرن تا ساكت شي. البته هنوزم شير ميخواي و دستتو ميخوري و بايد كلي كل كل كنم تا شير بخوري ولي خوبه كه اذيت ميكني تازه احساس ميكنم منم مثل ماماناي ديگ...
21 فروردين 1392

عید 92

  پسر عزیزم این اولین عیدیه که تو هستی بهار امسال چقدر زیباتره آخه گلی مثل تو رو داریم روزی هزار هزار مرتبه خداروشکر میکنم که خداوند نعمتی مثل تو رو به ما داد. گلم این جشن عید رو ما هر ساله میگیریم و میریم دید و بازدید و کوچولوها عیدی میگیرن. دلم می خواست زودتر بهار شه تا بدون پتو و قنداق ببرمت بیرون آفتاب بخوری و بزرگ شی. حتما از الان که بزرگتر میشی یواش یواش کارای جدید میکنی چقدر ذوق دارم تا هر روز سپری شه و فرداش بیاد! خداوندا  به حق لبخندهای هر جوانه که غنچه می دهد به تمام کسانی که آرزوی فرزند دارند نظر کن.   عکس تو در عید ٩٢   اینم عکس هفت سین که البته این مال پارساله چو...
6 فروردين 1392

بي تو هرگز

پارسا جان گل پسرم بي تو من حتي يك لحظه آروم ندارم. قبلا مي گفتم چطور ممكنه يه مادر انقدر براش يه شخص ديگه مهم بشه كه از كوچكترين ناراحتي اش بي تاب بشه ولي امروز ميگم اگر تو حتي بي دليل گريه بلند كني و اشكت در بياد قلبم تند تند ميزنه و اشك منم در مياد آخه خدايا اين چه رابطه ايه از كجا به وجود مياد چطور شده كه پارسا شده مهمترين تيكه وجود من خدايا هر يك ربع كه نبينم دلم براش يه ذره ميشه چطور تحمل كنم بفرستمش مدرسه چندين ساعت نبينمش اي خدا دلم ميخواد محكم بقلش كنم و فشارش بدم .پارساجان اميد زندگي ام بي تو هرگز
17 اسفند 1391

تو 26 روزت شد و من 26 ساله ام

عزیز دلم، همه ی وجودم پارساجان تو امروز ٢٦ روزه شدی و من ٢٦ ساله که تو این دنیام نمیدونم تعریف تو توی این ٢٦ روز از دنیا چیه شاید بزرگترین مشکل تو توی دنیا حالا فقط آروغایی باشه که دلتو درد میاره اما من بهت میگم دنیا رنگین کمونه پر از رنگ های مختلفه، پر از حرف، نمیدونم وقتی به سن من رسیدی دنیات چطوره اما امیدوارم رنگین کمونت از تلفیق بارون و آفتاب نباشه فقط فقط روزات آفتابی باشه گلم.٢٦٠ ساله شی مامانی ام
7 اسفند 1391