یه تصمیم جدید
تصمیم گرفتم یه سر رسید بگیرم و توی اون هر روز مربوط به خودش کارایی که کردی رو بنویسم حتما وقتی بزرگ شدی برات جالب خواهد بود.همه به وبلاگاشون میرسن و اونا رو خوشکل و با مطالب زیبا پر می کنن اما عزیزم متاسفم که من وقت ندارم آخه دوره ترجمه ها شروع شده و تازه مامانی قراره مدیر فروش یه شرکت تولید کود بشه که البته فکر نکنم بتونه به اون خوب برسه و آخرش عذرشو میخوان. آخه تورو کجا بزارمت دل ندارم ببینم گرسنه موندی و گریه میکنی و من پیشت نیستم وای خدایا منو ببخش البته نیازی نیست برم شرکت باشم ولی باید برای فروش به مغازه های سم فروشی سر بزنم خدایا خودت کمک کن.
نویسنده :
آرزو
10:32





