پارساپارسا، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 27 روز سن داره

محمد پارسا دنیای تازه من و بابا

شیطون بلا

آخه با نمکم من چطوری پس یه عکس خوشکل ازت بگیرم وقتی این کارارو میکنه.فدای مزه ی شیرینت بشم.   برای دیدن ادامه ورجه وورجه های ورورجک به ادامه مطلب برید.                                       ...
13 مرداد 1392

شش ماهه شدنت مبارک گلم

عزیزم سلام. دیگه آقا شدی پسرم. گل خوشگلم شش ماه از اومدنت میگذره و توی این شش ماه من خیلی از چیزهارو کشف کردم و هر چقدر که میگذره درکم عمیق تر میشه.نفسم الان شش ماهه که به جای شمردن روزای عمرم روزای بزرگ شدن تورو میشمارم. شش ماهه که خواب هر شبم تویی و نگرانی های مادرانه. شش ماه شده که درد سوزن واکسنو بهتر میفهمم. از سرما میترسم و از گرمای شدید. شش ماه شده که معنی عشق مادرانه را عمیق میفهمم. دوستت دارم پسرکم.                     ...
12 مرداد 1392

پارساخان کچل می شود

مامانی ام سلااااااااااام بعد یه مدتی اومدم سراغ حرفای وبلاگی با تو. عزیزم مامانی هی اصرار کرد هی بابایی انکار هی مامانی اصرار هی بابایی انکار و بالاخره مامانی پیروز شد و بابایی تو رو کچل کرد.عاشق کچلیتم قربونت برم ماه شدی . حالا باید موهاتو ببرم تا به وزنش صدقه بدم البته اینکار رو روز هفتم باید انجام داد ولی خوب صدقه دادن همیشه خوبه گلم. ...
12 مرداد 1392

دستپخت مامان

پارساجونم اولین بار شب تولد امام حسن دستپخت مامانی رو خوردی. هی بهت گفتم تا دستپخت خدا هست بخور بعدش اسیر دستپخت مامان میشی ها گوش نکردی که. عزیزم چقدر به خوردن علاقه داری خصوصا گرفتن قاشق توی دستت.نوش جانت.قربون معده کوچولوت بره مامان.  خدایا به حق امام حسن در غذای پارسا  سلامتی قرار بده. ...
7 مرداد 1392

بدون عنوان

لحظه هایی هست که یک مادر هم ناتوانه. اگرچه حاضره جونشو بده تا بچه اش کوچکترین غمی نداشته باشه اما کاری نمیتونه بکنه. لحظه هایی هست که یه مادر کاری جز بی تابی نداره. لحظاتی که توان یه مادر جز غم بر دل،اشک بر چشم و دعا بر لب چیزی نیست. لحظه ای که فقط اراده خدا بر آن حاکم است و بس.خدایا در این لحظات ما را با ناتوانیمان تنها نگذار.  خدایا همه نی نی های بیمار رو شفا بده.
20 تير 1392